سفارش تبلیغ
صبا
مردم به هلاکت می رسند؛ زیرا نمی پرسند . [امام صادق علیه السلام ـ به حمران بن اعین هنگامی که چیزی پرسید ـ]
داستان سرا
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» داستان جالب صورت حساب، داستان کوتاه و جالب صورت حساب، داستان جذا

داستان جالب صورت حساب

جانی ساعت 2 از محل کارش بیرون آمد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود.
چند رستوران گرانقیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود :ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار، جانی معطل نکرد و داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست.
گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت: ولی من این غذاها رو سفارش ندادم.
گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت: خودشان می فهمند که من نخوردم!
اما جانی موقعی فهمید که این شیوه آن رستوران برای کلاهبرداری است که رفت جلو صندوق و متصدی رستوران پول همه غذاها رو حساب کرد و گفت 15 دلار و 10 سنت. 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محسن ( پنج شنبه 93/8/1 :: ساعت 10:19 صبح )
»» داستان زیبای کلام امید، داستان زیبای و کوتاه کلام امید، داستان ز

داستان زیبای کلام امید

باب باتلر در سال 1965 در انفجار مین زمینی در ویتنام پاهایش را از دست داد؛ قهرمان جنگ شد و با استقبال رسمی به وطن بازگشت. بیست سال بعد او ثابت کرد که قهرمانی از قلب انسان نشأت می‌گیرد.
یک روز گرم تابستانی، باتلر در تعمیرگاهش، در شهر کوچکی در آریزونای امریکا، کار می‌کرد که ناگهان صدای فریادهای ملتمسان? زنی را از منزلی نزدیک کارگاهش شنید. صندلی چرخ‌دارش را به آن سو هدایت کرد امّا بوته‌های درهم و انبوه مانع از حرکت صندلی چرخ‌دار و رسیدن او به منزل مزبور میشد. از صندلی‌اش پایین آمد و روی سینه در میان خاک و خاشاک و بوته‌ها خزید؛ اگرچه سخت دردناک بود، امّا توانست راه خود را باز کرده پیش برود.
خودش تعریف می‌کند که، باید به آنجا می‌رسیدم، هر قدر که زخم و درد رنجم می‌داد. وقتی باتلر به آنجا رسید متوجّه شد که دختر سه سال? آن زن به نام استفانی هینز به درون استخر افتاده و چون دست‌هایش را از بازو از دست داده امکان شنا نداشته و اینک زیر آب بی‌حرکت مانده بود. مادرش بالای استخر ایستاده و سراسیمه و دیوانه وار جیغ میزد و فریاد می‌کشید. باتلر به درون آب شیرجه رفت و خود را به ته استخر رساند و استفانی کوچک را بیرون آورد و در کنار? استخر نهاد. رنگش سیاه شده و ضربان قلبش قطع شده بود و از نفس هم خبری نبود. 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محسن ( پنج شنبه 93/8/1 :: ساعت 10:18 صبح )
»» داستان آموزنده عکاسی خدا، داستان کوتاه عکاسی خدا، داستان کوتاه و

داستان آموزنده عکاسی خدا

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت.
با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت. مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد. اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد، او می‌ایستاد، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد. 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محسن ( پنج شنبه 93/8/1 :: ساعت 10:18 صبح )
»» داستان آموزنده تخته سنگ، داستان جذاب تخته سنگ، داستان کوتاه تخته

داستان آموزنده تخته سنگ

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.
بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد.
حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و …..
با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.
نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد، بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد.
ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد.
پادشاه درآن یادداشت نوشته بود:
هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محسن ( پنج شنبه 93/8/1 :: ساعت 10:17 صبح )
»» داستان غمگین دستان پاک رفتگر، داستان غمگین، داستان مفهومی دستان

داستان غمگین دستان پاک رفتگر

مرد رفتگر آرزو داشت برای یکبار هم که شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره کوچکشان باشد و با هم غذا بخورند، او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند .


هر شب از راه نرسیده به حمام کوچکی که در گوشه حیاط خانه بود میرفت و خستگی و عرق کار طاقت فرسای روزانه را از تن می شست . تنها هم سفره او همسرش بود که در جواب چون و چرای مرد رفته گر ، خستگی و مدرسه فردای بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می کرد و همین بود که آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود .

یک شب شانس آورد و یکی از ماشین های شهرداری او را تا نزدیک خانه شان رساند و او با یک جعبه شیرینی و چند تا پاکت میوه قبل از چیدن سفره شام به خانه رسید .


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محسن ( پنج شنبه 93/8/1 :: ساعت 10:15 صبح )
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

داستان آموزنده گنج غلام
داستان زیبا و خواندنی قورباغه، داستان خواندنی قورباغه
داستان آموزنده، داستان آموزنده تاثیر قرآن, ای کاش با مادرم عکسی
داستان جالب چهار فصل زندگی، داستان چهار فصل زندگی
داستان کوتاه راننده اتوبوس – طنز، داستان کوتاه راننده اتوبوس، دا
داستان یک روحانی با 7 دختر!
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 23
>> بازدید دیروز: 33
>> مجموع بازدیدها: 47233
» درباره من

داستان سرا

» پیوندهای روزانه

آموزش قوانین حقوقی خانواده
[آرشیو(1)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها
حکایت پرخوری و عبادت . داستان “اتاق بادکنکی” . داستان “سرانجام عشق لیلا و منصور” . داستان آموزنده تخته سنگ، داستان جذاب تخته سنگ، داستان کوتاه تخته . داستان آموزنده سنگ مرمر, استفاده از هر موقعیتی . داستان آموزنده شرافت و مردانگی، داستان کوتاه شرافت و مردانگی، دا . داستان آموزنده شکست غیر ممکن . داستان آموزنده عشق و نفرت, داستان آموزنده دعای مادر, داستان آموز . داستان آموزنده عکاسی خدا، داستان کوتاه عکاسی خدا، داستان کوتاه و . داستان آموزنده لوح زندگی . داستان آموزنده و کوتاه بزرگترین افتخار . داستان آموزنده و کوتاه تحمل درد عشق . داستان آموزنده و کوتاه کاستی ها زندگی . داستان تاریخی بز . داستان تاریخی تحمل درد عش . داستان تاریخی کاستی . داستان جالب صورت حساب، داستان کوتاه و جالب صورت حساب، داستان جذا . داستان زیبا و کوتاه بزرگترین افتخار . داستان زیبا و کوتاه تحمل درد عشق . داستان زیبا و کوتاه کاستی ها زندگی . داستان زیبای آلزایمر مادر . داستان زیبای دروغ های مادرم . داستان زیبای کلام امید، داستان زیبای و کوتاه کلام امید، داستان ز . داستان غمگین دستان پاک رفتگر، داستان غمگین، داستان مفهومی دستان . داستان واقعی سخنرانی بیل گیتس، داستان جالب سخنرانی بیل گیتس، داس . داستان کوتاه بزرگترین افتخار . داستان کوتاه تحمل درد عشق . داستان کوتاه قدرت بخشش,داستان زیبا و کوتاه قدرت بخشش,داستان آموز . داستان کوتاه کاستی ها زندگی .
» آرشیو مطالب
داستان آموزنده جدید,داستان بسیار زیبا,داستان جالب,داستان جدید
آبان 91
مرداد 93
شهریور 93
آبان 93
آذر 93

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
زیباترین اشعار عاشقانه معاصر
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
به سوی فردا
خورشید پنهان
مشاور
*نهانخانه جان*
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
هواداران بازی عصر پادشاهان ( Kings-Era.ir )
گوهر کمال
بی تو ...
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
تنهایی......!!!!!!
لیلای بی مجنون
****شهرستان بجنورد****
اسپایکا
farzad almasi
عاشقانه ای برای عشقــــــــــم
►▌ رنگارنگ ▌ ◄
مقاله،پایان نامه،پرو‍ژه،کتاب الکترونیک،تحقیق،جزوه،نمونه سوال و..
هواداران بیرجندی دکتر قالیباف
برادرم ... جایت همیشه سبز خواهد ماند
پیامنمای جامع
کارشناس مدیریت دولتی
*bad boy*
خدایا،عاقلی مودبم فرما
غزل عشق
آوای من
درس های زندگی
بلوچستان
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
شلوغ پلوغ
زندگی شیرین
ترخون
بیانات و سخنان رهبری
علمدار بصیر
دلنوشته های من
یه دختره تنها
بسم الله العلی العظیم
تعمیرات تخصصی پرینترهای لیزری رنگی ومشکی وفکس وشارژکارتریج درمحل
نت سرای الماس
PARANDEYE 3 PA
تقدیم به کسی که باور نکرد دوستش دارم
Tarranome Ziba
تا سرد نشده سکوت کن!
غزلیات محسن نصیری(هامون)
عاشق رها
ســـــــــرزمـــــــیـــن آهــــــن
ازدواج آگاهانه، همین و بس
دُرُخـــــــــــــــــــــــش
منتظـــــران شــــــــــهادت
مرکز استثنایی متوسطه حرفه ای تلاشگران بیرجند
اخلاق ، روان شناسی ، عقاید
گنجگاه
روان شناسی * 心理学 * psychology
خط خطی های یک دخترروانی...
محبین
دردودل
اسمان
ღღدخــــتــــــرصــــورتـــــیღღ
•*•.¸¸.•*ღ ســــرزمـــیـن رویـــــایــــی ღ*•.¸¸.•*•
اجتماعی
عدالت جویان نسل بیدار
خاطرات خاکستری
HADAFE SORKH
آپدیت یوزر پسوورد نود32
آپدیت یوزرنیم پسوورد نود32
حامی رایانه جدیدترین یوزر پسورد های نود32
انرژی+
Love..:R:..
فترس

افرا
از هر دری سخنی
Chamran University Accounting Association
پاتوق بهترین دوست
جامع ترین وبلاگ خبری
همیشه ابری
مهندسی پیوند ارتباط داده ها DCL-ICT
وحشت زده
یــــــــــــــــاســــــــــــــــــــمـــــــنــــ
آموزش تست زدن کنکور
دود سیگار با یه روح بیمار اشک هایی که هی میچکه روی گیتار
غروب دریا
مجمع فرهنگی فاطمیون شهرستان لنجان .
parastari
شایاجون
اینجـــــا هــــمه چــــی درهـــــمه
سوالات کنکور دکتری
در ارزوی گمنامی
جذاب ترین ها
سلطان صاحبقرون
خرید اینترنتی, ovdn hdkvjkjd
فروش اینترنتی
توس مارکت
چلچلی من
کلبه دوستانه
سحا مارکت
سایه روشن
چرخ خیاطی
لطفـ ـرحمان
می خواهم لاغر بمانم
گردشگران
توس بازار
فروشگاه بیستِ بیست
با یِ لبخند ملیح
گردش آنلاین
فروشگاه مرکزی
قدم بر چشم
خرت و پرت
بروز مارکت
خرید آنلاین=تخفیف
بازارچه
سفارش آنلاین
راه روشن
سایه روشن
دکه آنلاین
سالار اینترنت
سفارش پشت سفارش

» صفحات اختصاصی

» طراح قالب